arrowصفحه اصلي arrow بیانات arrow تفسیر سوره نحل جلسه 57
چاپ ايميل

تفسير سوره نحل جلسه 57

«إنَّ إبْراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنيفاً وَ لَمْ يَكُنْ مِنَ الْمُشْرِكينَ».(120)

«شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ».(121)

«وَ آتَيْناهُ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ إنَّهُ فِي اْلآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحينَ».(122)

«ثُمَّ أَوْحَيْنا إلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ».(123)

«ابراهيم امتى بود فرمانبردار خدا و به دور از هرگونه انحراف و هرگز به خداى يكتا شرك نورزيد».

«شاكر نعمتهاى خداوند بود، خدا او را برگزيد و به راه راست هدايتش كرد».

«و او را در دنيا نيكويى عطا كرديم و در آخرت در زمره صالحان و نيكان خواهد بود».

«سپس به تو وحى كرديم كه از آيين حنيف ابراهيم پيروى كن كه پاك و يكتاپرست بود و هرگز به خداى يكتا شرك نياورد».

اين آيات صفات مشخصه كسى است كه پرچمدار توحيد بود و خداوند به پيامبر اسلام دستور مى‏دهد كه از سنت و اصلى كه او تا آخر عمر پايبندش بود، پيروى كند. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايند: ما و شيعيان ما هستيم كه ملت ابراهيم هستيم. اين صفات و خصوصيات لازمه همه كسانى است كه مى‏خواهند جامعه را به سوى وحدانيت خداى تعالى سوق دهند؛ كسانى كه دنباله‏رو انبياء هستند و دوست مى‏دارند فطرت اوليه انسانها را كه بر توحيد پروردگار قرار گرفته، بارور سازند و به اذن اللَّه مردم را به كمال نهايى هدايت كنند كه هدف خلقت انسان نيز جز اين نيست.

انسان زاده شده تا صفات خداى تعالى را كه به صورت بالقوه در او وجود دارد، به فعليت برساند و در اجتماع خود زندگى خداگونه‏اى داشته باشد و نشانه‏اى از خداگونگى خود بر جاى بگذارد و سپس حيات روحانى خويش را تا ابدالآباد، در جاى ديگر ادامه دهد. كسانى كه مى‏توانند انسانها را به چنين مرتبه‏اى سوق دهند «امت» نام دارند و حضرت ابراهيم‏عليه السلام يك امت بود. امت يعنى معلم انسان، يعنى راهبر به سوى پروردگار، يعنى كسى كه همه ابعاد وجودى افراد را داراست و مى‏تواند همه انسانها را در هر كجاى عالم و داراى هر سليقه و فرهنگ كه باشند، با ابعاد وجودى خود آشنا كند و به توحيد پروردگار برساند.

ويژگى‏هاى يك امت

قانِتاً لِلَّهِ؛ اولين خصوصيت يك معلم، رهبر، جلودار و امت، مطيع پروردگار بودن است؛ يعنى با ميل و رغبت و شوق و عشق، عَلَم بندگى پروردگار را در دست گرفته و نداى «أنا عَبدُكَ الضعيفُ الذليلُ الحَقيرُ المِسكينُ المُستَكين» سر داده.

با بندگان خدا نير فروتن و مهربان و بخشنده و دلسوز است و آنها را دوست مى‏دارد چرا كه خداوند بندگان خود را دوست مى‏دارد و نسبت به آنها مشفق و غفور و رئوف است.

خداى تعالى دژخيم بندگان خود نيست و دوست نمى‏دارد در عذاب مخلّد باشند، او مهربان و طالب هدايت آنهاست لكن آنها خود در اثر شهوت مال و جاه و شهرت، طوق بندگى او را پاره مى‏كنند و به زحمت مى‏افتند. اصولاً عذاب بر انسان عارضى است، نه اصلى.

كسى كه قرار است عنوان‏دار امت باشد به خوبى مى‏فهمد كه در هر حدى از كمال باشد باز هم خداوند غنى بالذات و بى نياز از او است. اگر ذره‏اى خود را ببيند، لحظاتى مى‏افتد، تا كى برخيزد و باز راه بيفتد! به همين جهت ذكر هميشگى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اين بود: «اللّهمّ لا تَكِلنى الى نَفسى طَرفَةَ عَينٍ: خدايا يك لحظه مرا به خودم وامگذار». (نهج الفصاحه، ص259)

اينگونه است بندگى خدا و رهيدن از دام بندگى نفس و هوا و شهوات. چنين كسانى صلاحيت امت بودن دارند و مى‏توانند مردم را با خدا آشنا سازند و همگان را بر محور توحيد جمع كنند.

حَنيفاً؛ بنده خدا - مخصوصاً آنكه جلودار و رهبر است - متمايل به چپ و راست نيست؛ يك راه را در پيش گرفته و آن هم راه مستقيم و به سوى بندگى خداست؛ «اليَمينُ و الشِمالُ مُضِلّة و الطريقُ الوُسطى هى الجادة: چپ و راست، گمراهى و راه ميانه، جاده مستقيم الهى است». (نهج البلاغه خطبه16)

نه دنيا را رها كرده و در گوشه انزوا به رهبانيت نشسته، نه حريصانه همه چيز را فداى دنيا ساخته بلكه از دنيا براى آخرت توشه مى‏گيرد و اين را راهى به سوى آن قرار مى‏دهد؛ «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ: بدينسان شما را امتى ميانه‏رو قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد».(بقره/143)

چنين كسى مى‏تواند خصوصيات زعامت اجتماع و خصوصيات بندگى خدا را همزمان حفظ كند؛ هم قادر است خود را در هر دو جهت دنيا و آخرت نگه دارد و هم مردم را.

وَ لَمْ يَكُنْ مِنَ الْمُشْرِكينَ؛ هيچ يك از ما چيزى از خود نداريم البته همه مختاريم و خود سعادت و شقاوت خويش را رقم مى‏زنيم اما تا عنايت و لطف و دستگيرى او نباشد، كسى به منزل هدايت بار نخواهد يافت لذا »من« گفتن در اين درگاه جايى ندارد؛ من عابدم، من عالمم، من مرجعم، من زعيمم و... اين اعتباريات، همه كالاى دكان دنيا و دورانداختنى است.

در طريقت تكيه بر تقوا و دانش كافريست / راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش

 اين «من» بايد كنار رود تا خدا ظاهر شود. مهمترين بتى كه انسان را به شرك مى‏كشاند، بت نفس است و تفاوتى ميان صدر و ذيل و عالم و جاهل و حاكم و رعيت نيست. چه بسا صاحب منصبى، عده‏اى را به دنبال خود بكشاند و به جاى «من»، «ما» بگويد! اين «ما» نيز اگر در مقابل خدا باشد همان بت است. همه توجهات بايد به سوى خداى تعالى باشد و همگان تنها او را مدبر و همه كاره خود ببينند. از همين رو امام خمينى‏رحمه الله همواره در همه پيشامدها مردم را متوجه خدا مى‏كرد و پيروزى‏ها را به او نسبت مى‏داد. منيّتها بايد كنار روند. اين ديدگاه كه «اگر با من خوبى، پس خوبى» بايد زدوده شود و به جاى آن هر كس با خدا خوب باشد، همه قربانش روند. در اين صورت است كه انسان از شرك خارج شده، موحد مى‏گردد و مهار نفس خويش را در دست مى‏گيرد. چنين كسى مى‏فهمد كه اگر كمى پاى خود را پس و پيش بگذارد تنبيه مى‏شود و هر چه بزرگتر باشد، تنبيهش شديدتر مى‏شود تا آنكه مثل پيامبر و امام است بايد تاوان سنگين‏ترى براى لغزشهايش بپردازد. مگر نبود يعقوب نبى كه بخاطر ترك اولايى، مبتلا به فراغ يوسف شد و چهل سال گريه كرد؟ يا يوسف كه به جهت استغاثه به غير خدا، هفت سال در زندان گرفتار شد يا يونس در شكم ماهى!

شاكِراً لِأَنْعُمِهِ؛ آنكه خود و همه چيز خود را از خدا مى‏بيند، ديگر به غير خدا تكيه نمى‏كند و از ثنا و سپاس پروردگار خود غفلت نمى‏ورزد. علامت تكيه بر خدا داشتن اين است كه اگر صبح كند و مردم همه دوستش بدارند و مدحش كنند و شب كند و همه دشمنش بدارند و ناسزايش گويند، در نظرش يكسان است. نه در هنگام اقبال مردم، باد مى‏كند و در در وقت اعراض آنها قهر. در اين صورت است كه به تعبير امام باقرعليه السلام دوست و ولى ائمه اطهارعليهم السلام مى‏شود پا جاى پاى آنها مى‏گذارد و مَثَل و نمونه آنها مى‏گردد.

شرط شاكربودن اين است كه انسان از خود چيزى نبيند. به راستى چه كسى از خود چيزى دارد؟ چشم و گوش و اعضا و جوارح از اوست؛ قدرت و حيات و علم و صفات خوب، همه از او است، آمدن به عالم و رفتن به عالم ديگر و زمان اين آمدن و رفتن و چگونه بودن در آن عالم و... همه در يد قدرت آن يكتاى بى همتاست! با اين وجود اين همه طغيان و سركشى براى چيست؟ چرا انسانى اينچنين ناقص، بايد همه را مطيع و بنده خود بخواهد و طالب الوهيت بر ديگران باشد؟ چرا نبايد شاكر و بنده خداى تعالى بود؟

اجْتَباهُ؛ خداى تعلى ابراهيم‏عليه السلام را برگزيد و او را »مجتبى« ساخت ]و از تفرق و تفرقه به وحدت كشاندش.[ او خواست و خدا نيز «جمعيتش» بخشيد؛ جمعيت داشتن يعنى جمع و جور كردن خود و پرهيز از خيالات متشطط. اگر كسى بتواند چند دقيقه‏اى ذهن خود را از همه تخيلات خالى كند و به يك جا متوجه گردد، كار مهمى كرده است.

اگر كسى بخواهد به خود بپردازد بايد خود را جمع و جور كند. اين جمع و جور شدن و جمعيت يافتن به تدريج خيالات انسان را كم مى‏كند و او را سبك مى‏سازد و موجب مى‏شود نمازش را راحت بخواند. قيل و قال‏هاى صبح و شام و كرد و گفت‏هاى اين و آن، دشمن جمعيت حواس است، تازه براى آنها كه كسى اطرافشان نيست، واى به حال آنان كه جمعيتى اطراف خود دارند و گروهى را به دنبال خود مى‏كشند!

وَ هَداهُ إلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ راه راست، راه بندگى خداست؛ «وَ أَنِ اعْبُدُوني هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ: مرا پرستش كنيد كه راه مستقيم همين است». (يس/61) سفارش همه پيامبران الهى و تاج افتخار آنها و همه بندگان صالح و ملائكه مقرب همين بوده و هست؛ «وَ إذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ءَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُوني وَ أُمِّيَ إلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ... ما قُلْتُ لَهُمْ إلاَّ ما أَمَرْتَني بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبّي وَ رَبَّكُمْ: آن گاه كه خدا فرمود: اى عيسى بن مريم آيا تو به مردم گفتى بجاى خدا، من و مادرم را به خدايى اختيار كنيد. گفت: منزهى تو... من چيزى جز آنچه مرا بدان مأمور كردى به آنها نگفتم. به آنها گفتم خداوندى را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شماست». (مائده/116و117)

«لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ: مسيح هرگز ابا نداشت كه بنده خدا باشد و فرشتگان مقرب نيز ابايى ندارند».(نساء/172)

سعادت و افتخار هر كس در هر مقام و مرتبه و قبل از همه علما و بزرگان دين در بندگى پروردگار و خاكسارى آستان كبريائى او است كه هر كس بنده‏تر باشد نزد خدا و خلق محبوبتر است.

بارها گفته‏ايم كه مردم ايران و بلكه مردم همه دنيا به دنبال افراد صادق و باصفا هستند و آنها را دوست مى‏دارند. درست است كه قرآن كريم مى‏فرمايد: «أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ، ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ» اما اين به آن معنا نيست كه انسانها بد خلق شده باشند. علت نادانى و بى‏ايمانى آنها تبعيت از افراد نادان و فاسق است، بى‏شك اگر رهبرانى دانا و مصلح و صادق جلودارشان شوند، گام در راه اصلاح مى‏گذارند و به سوى كمال رهسپار مى‏شوند مگر نبود امام خمينى‏رحمه الله كه مردم دنيا به سوى او متوجه شدند و در گوشه گوشه عالم او را به عنوان رهبرى صادق پذيرفتند؟

بندگى خداى تعالى اين است كه انسان از منيت و خوديت خود استعفا دهد و مبلغ پروردگار و احكام او شود، نه مبلغ خود! وظيفه همه ماست كه اگر انسان صادق و باصفايى يافتيم كه در پى كلاهبردارى و رياكارى نيست، زير بال و پرش را بگيريم، نه آنكه چون دلخواه ما نيست بر سرش بزنيم! نبايد اولين شرط تعريف و تأييد ديگران، حركت آنها در مسير اميال و سلايق ما باشد. مهم اين است كه شخص، بنده خدا باشد و مطابق دستورات پروردگار حركت كند، نه بنده و مطيع ما! من نمى‏گويم همه طلبه‏ها اما بسيارى از طلاب ما انسانهاى خوبى هستند و سعى مى‏كنند خوب باشند و راه خدا را در پيش گيرند. عده‏اى نيز آنها را قبول داشتند و پشت سرشان نماز مى‏خواندند. چرا بايد آنها را از مساجدشان بيرون كرد؟ آنها سر به كار خود داشتند و مشغول تبليغ دين خدا بودند و مى‏خواستند مردم را با خدا آشنا كنند، اين كار زشتى بود كه با وجود صدق و صفاى آنها و محبوبيتشان در ميان مردم، به بهانه‏هاى واهى و به دليل عدم حرف‏شنوى از جنابعالى كه صاحب پُستى هستى، او را اخراج كنى. تو كمى از آن پُست پايين بيا، از مركبت پياده شو، روى زمين بنشين، هم تو و هم او، همه از خاكيد. بگذاريد مردم استراحتى بكنند و نفسى به راحتى بكشند اين چه كارى است كه باز شهر را به هم بريزيد؟!

فعلاً عده‏اى اى به فلان طلبه اقتدا مى‏كنند اين چه كارى است كه او را بيرون كنيد و كس ديگرى را به جايش بياوريد؟ اگر پيش‏نماز زياد داريد آنها را به جاهاى ديگر بفرستيد. اين همه مسجد بى‏امام جماعت و روستاى فاقد مبلغ!

مردم مى‏فهمند و ملتفت مى‏شوند. اگر جرأت سخن گفتن ندارند يا تكليف همه مثل هم نيست، دليل نمى‏شود كه شما هر كارى مى‏خواهيد بكنيد. بنده خدا شويد؛ دنبال خدا برويد؛ راه خدا را انتخاب كنيد. اين دنيا مى‏گذرد. اين موقعيت مى‏گذرد. زمانى خواهد آمد كه اثرى از هيچ كدام ما نخواهد بود. گذشتگان ما رفتند، ما و شما نيز خواهيم رفت. ما مى‏مانيم و خداى خودمان و بايد در برابر او جوابگو باشيم!

مدتى اين مسجد را محاصره كرديد و آن اوضاع را درآورديد، چه نتيجه‏اى گرفتيد؟ چه استفاده‏اى از اين كارها برديد؟ آيا واقعاً اين كار بندگى خدا بود؟ عده‏اى در اينجا نماز مى‏خواندند و عزادارى مى‏كردند، گيرم كه كسى هم - به نظر شما - حرفهاى بدى زده، در حالى كه او هم هدفى جز خير و صلاح نداشته، نه مى‏خواست شهرت پيدا كند و نه در راديوهاى خارج مطرح شود، به او چه مربوط كه عده‏اى از سخنانش گل گرفتند؟ هدف او رضاى خدا بوده و هست. آيا اين درست است كه بياييد و به كسانى كه نماز مى‏خوانند و عزادارى مى‏كنند و دنبال خدا هستند و احكام خدا را ابلاغ مى‏كنند، تهمت بزنيد و آن اوضاع را درآوريد؟ كدام عاقل و منصفى اين كارها را مى‏پسندد؟ دست برداريد از اين كارها، شهر را به هم نريزيد. آشوب به پا نكنيد. اين شهر ساكت است و همه دنبال كار خود هستند. ما در اينجا تنها نصيحتى مى‏كنيم و نصيحت ما كارى به كسى ندارد. كدام وقت بوده كه بخاطر صحبتهاى ما مردم به خيابان بريزند و شعار بدهند و با ديگران در بيفتند؟ دوستان ما همه سر به جيب خود دارند و در پى عبوديت پروردگار هستند. ديديد كه با لطف خدا كارى از كسى برنيامد. ديگر راه نيفتيد در اين مسجد و آن مسجد، يكى يكى طلبه‏هاى ما را بيرون كنيد!

 
 
< بعد   قبل >
كليه حقوق نزد پايگاه اطلاع رساني دفتر حضرت آيت الله حاج سيدعلي محمد دستغيب محفوظ ميباشد.