arrowصفحه اصلي arrow بیانات arrow تفسیر سوره نحل جلسه 56
چاپ ايميل

تفسير سوره نحل جلسه 56

«وَ عَلَى الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».(118)

«چيزهايى را كه قبلاً به شرح آورديم بر يهوديان حرام كرديم و ما بر آنان ستم روا نداشتيم لكن آنها خود بر نفس خويش ستم كردند».

منظور از «ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ» حكمى است كه خداى تعالى در سوره انعام، آيه 146 بيان فرمود: «و بر يهوديان هر حيوان ناخن‏دارى را حرام كرديم و از گاو و گوسفند، پيه و چربى‏شان را تحريم نموديم مگر چربى‏هايى كه بر پشت آنهاست يا در لابلاى روده‏ها يا به استخوانها آميخته است، اين كيفر آنهاست به خاطر ستمى كه مى‏كردند و البته ما راستگوئيم».

فرعون ستمهاى بسيارى بر بنى‏اسرائيل نمود، مردان آنها را مى‏كشت و زنانشان را به كنيزى مى‏گرفت؛ آنها را جزء پست‏ترين طبقه جامعه درآورده بود حتى براى جلوگيرى از توليد و رشد موسى‏عليه السلام، زنان و مردان را از هم جدا كرد و پس از آن نوزادان پسر آنها را بى‏رحمانه كشت. اما سرانجام خداى تعالى بوسيله حضرت موسى‏عليه السلام، رنجها و دردهاى بنى‏اسرائيل را پايان داد و فرعون و لشكرش را در درياى هلاكت غرق ساخت. اينك وقت آن بود كه بنى اسرائيل به جهت اين رهايى شاكر درگاه پروردگار باشند و به شكرانه نجات از يوغ ستم فرعون، بندگى خداوند نمايند، اما اينچنين نكردند! به جاى شكرگذارى، سر به نافرمانى گذاشتند و هر دستورى را كه موسى از طرف خداوند به آنها مى‏فرمود، به بهانه‏اى زير پا مى‏نهادند، حاكم بر خويش شدند اما در ظلم و ستم و تقسيم مردم به طبقات مختلف و ايجاد فاصله طبقاتى، چيزى از فرعون كم نگذاشتند. كار بنى‏اسرائيل به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و پيامبران الهى را كشتند! به جهت اين ظلم و ستمها خداى تعالى آنچه را كه ذاتاً حرمتى نداشت بر آنان حرام كرد تا كيفرى باشد بر گناهانشان «وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».

تغيير نعمت در امت اسلام

اگر چه در دين اسلام چنين حرمتهايى وضع نگرديد و بخاطر گناهان مسلمانان، حلالى حرام نشد لكن بى‏ترديد ارتكاب برخى گناهان موجب زوال بعضى نعمتهاى پروردگار از مسلمين مى‏شود، چه در بعد فردى و چه در بعد اجتماعى؛ به عنوان مثال طبق برخى آيات و روايات اسلامى شيوع گناه زنا و لواط موجب كم‏شدن نزولات آسمانى و وقوع خشكسالى و قحطى مى‏گردد. يا گسترش ظلم و ستم ميان مردم باعث عدم استجابت دعاى آنها مى‏شود لذا در شبهاى جمعه به پروردگار خود چنين عرض مى‏نمائيم: «اللّهُمَّ اغفِر لىَ الذنوبَ التى تُنزِلُ النِقَم اللّهمّ اغفِر لىَ الذنوبَ التى تُغَيِّرُ النِعَم اللّهمّ اغفِر لىَ الذنوبَ التى تَحبِسُ الدعاءَ اللّهمّ اغفِر لىَ الذنوبَ التى تُنزِلُ البَلاء».

تغيير نعمت و تبديل‏شدن آن به بلا ممكن است داراى اقسام مختلف و بنا به دلايل گوناگونى باشد؛ بعضى بلاها مقدمه عذابهاى عظيم اخروى است اين بلاها شايد در نگاه اول نعمت به نظر آيند اما در حقيقت گرفتارى عظيمى هستند كه «استدراج» نام دارند و طى آن انسان گناهكار يا جامعه آلوده به گناه، آنقدر سرگرم نعمتهاى مختلف مى‏شوند كه پروردگار خويش را به كل فراموش مى‏كنند و خداوند به تدريج از جايى كه فكرش را نمى‏كردند گرفتار عذابشان مى‏سازد؛ «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ: و كسانى كه آيات ما را دورغ انگاشتند به تدريج از جايى كه نمى‏دانند گرفتار و مجازاتشان خواهيم كرد».(اعراف/182)

بعضى ديگر از بلاها كفاره گناهان انسان است و نزول آنها موجب پاك و آمرزيده‏شدن شخص و بهره‏مندى از نعمتهاى پروردگار در آخرت مى‏شود.

قسم ديگرى از بلاها و گرفتارى‏ها نيز وجود دارد كه نه بخاطر ارتكاب گناهان بلكه به جهت طلب و خواست شخص مبنى بر بهره‏مندى از نعمتهاى بزرگتر و رسيدن به درجات معنوى است. در خواستى كه ما هميشه از خدا داشته‏ايم و همواره آن را بر زبان مى‏رانيم اين است كه خدايا ما را با عشق على زنده بدار، با عشق على بميران و با عشق على محشور گردان. استجابت اين دعا و بهره‏مندى از «عشق على» مستلزم آبديده‏شدن در كوره امتحانات و تحمل برخى رنجها و ناراحتى‏هاست.

امكان ندارد انسان در امور معنوى چيزهاى بلند و عالى طلب كند و در دنيا آسوده و نازپرورده باشد حتى براى پيامبران و ائمه اطهارعليهم السلام نيز چنين بود لذا در خبر شهادت حضرت سيد الشهداءعليه السلام آمده است كه در عالم خواب پيامبرصلى الله عليه وآله به ايشان فرمود: «يا حُسَينُ لَكَ درجةٌ فى الجَنَّةِ لاتَصِلُ الَيها الا بالشهادة» (بحار ج14، ص250)

نوع ديگرى از بلاها اثر وضعى كارهاى خوب انسان است؛ به عنوان مثال امام خمينى‏رحمه الله در سال 1342 گفت: «التقيَّةُ حَرامٌ و لَو بَلَغَ ما بَلَغ: تقيه حرام است هر چه كه پيش آيد». با توجه به آمادگى مردم ايران و درخواستها و دعاهاى آنان براى آمدن مصلح و نجات از يوغ ستم رژيم پهلوى، خداوند خواسته‏هاى آنها را جامه عمل پوشاند و زمينه پيروزى انقلاب اسلامى را فراهم آورد اما اين قيام و پيروزى مستلزم بذل جان و مال بود كه ملت ايران از آن دريغ نكردند. همچنين در جنگ تحميلى با خون‏فشانى‏ها و تحمل شدائد بسيار و فداكردن جوانان برومند خود، مردانه در مقابل دشمن بعثى ايستادند و از انقلاب و ميهن خويش پاسدارى كردند.

در امر به معروف و نهى از منكر نيز شخص آمر و ناهى بايد خود را آماده بعضى ناراحتى‏ها و دلخورى‏ها نمايد. اگر چه در اين واجب شرايط و حدودى وجود دارد و جهت وجوب آن بايد اين شرائط تحقق يابد اما در بعضى موارد و براى برخى افراد اين شرائط از بين مى‏رود و در هر صورت بايد تحقق يابد همچون آنجايى كه دين به خطر مى‏افتد يا بدعتى آشكار در دين ايجاد مى‏شود، مراجع تقليد و علماى ربانى لازم است وارد صحنه شوند. در اين صورت مسلم است كه بايد مجبور به تحمل برخى شدائد شوند و بعضى ناراحتى‏ها، مخصوصاً از جانب صاحبان قدرت و ثروت كه مورد امر و نهى قرار گرفته‏اند برايشان پيش مى‏آيد. البته اگر قرار باشد به فكر نان و آب خود باشند و سر پى كار خود گيرند گوشه‏اى مى‏نشينند و سكوت مى‏كنند در آخر نيز خود مى‏دانند و خداى خود!

«ثُمَّ إنَّ رَبَّكَ لِلَّذينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ».(119)

«آنگاه پروردگار تو بر آنان كه از سر جهالت و نادانى عمل زشتى انجام داده‏اند و از پى آن توبه نموده، به اصلاح اعمال خود روى آورند، آمرزنده و مهربان است».

جهالتى كه در اين آيه بدان اشاره شد مصاديق مختلف و مراتب گوناگونى دارد:

گاه جهل انسان نسبت به حكم و اصل مسأله است؛ يعنى نمى‏دانست كه فلان عمل، حرام و ارتكاب آن در نظر پروردگار زشت است و موجب عقوبت او مى‏شود. چنين جهلى علاوه بر آنكه عقوبت الهى را بر مى‏دارد، موجب رفع حكم (حد، تعزير و رجم) نيز مى‏شود اما اگر شخص توانايى آموختن را داشت و كوتاهى كرد، به جهت نياموختن توبيخ مى‏گردد و عقاب «هَلّا تَعَلَّمتَ: چرا نياموختى؟» متوجه او مى‏شود. توبه اين افراد زمانى تحقق مى‏يابد كه علاوه بر پشيمانى از گذشته و عزم بر ترك آن گناه در آينده، احكام دين خود را فرا گيرند و مسائل مبتلابه را بياموزند.

از همين روى يكى از امورى كه بر همه مؤمنين لازم است، فقيه‏شدن در دين است. البته منظور از فقيه‏شدن در اينجا استنباط احكام شرعى از ادله و اصول نيست بلكه فقيه‏شدن به معناى عام آن يعنى فهيم‏شدن در دين و شناختن تكاليف فردى و اجتماعى خويش منظور است؛ «الفِقهُ هُوَ الفَهم». التفات يافتن به اينكه دين مبين اسلام و مذهب تشيع بهترين دين و كامل‏ترين مذهب است. به همين جهت امام موسى كاظم‏عليه السلام مى‏فرمايند: «دوست مى‏دارم با تازيانه بر سر دوستان خود بزنم تا در دين خود فقيه شوند». اين فقيه شدن انسان را از تقليد در اعتقادات و اصول خارج كرده؛ فهيم مى‏سازد. به وسيله اين فهم مى‏تواند افراد مختلف را بشناسد و فريب هر دغلكار و نيرنگ‏بازى را كه به نام دين، دكانى براى خود باز كرده نخورد. با دورى از تقليد كوركورانه، از هر عالم‏نماى جاهلى پيروى نمى‏كند تا به چاه گمراهى دراندازدش و دنيايش را تباه و دينش را ضايع سازد!

يكى از راههاى دستيابى به اين فقه و فهم، همنشينى با اولياى الهى و علماى ربانى و نيز گوش فرا دادن به اندرز و مطالعه آثار و تفكر و تأمل در سخنان آنان است.

مصداق ديگر نادانى، غلبه هواى نفس بر انسان و ارتكاب معصيت پروردگار، آن هم با علم و عمد است. در اين قسم نادانى، اگر چه شخص متوجه بدى عمل خود مى‏باشد لكن بخاطر حماقتى آنى، بدان دست مى‏يازد؛ بعنوان مثال در جايى خلوت با نامحرمى مواجه مى‏شود و به جهت غلبه شهوت جوانى و با وجود علم به زشتى كار خود، با ديده شهوت در او مى‏نگرد يا دستى به سويش دراز مى‏كند و يا مرتكب اعمال زشت‏ترى مى‏شود!

پس از اسيرشدن در دام اين جهالت و ارتكاب گناهى اينچنينى، چنانچه شخص از كرده خود پشيمان شود و توبه نمايد و نفس خويش را اصلاح كند، خداوند از درِ غفران و رحمت با او وارد مى‏شود و او را مى‏بخشد؛ إنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ.

اما بدترين مرتبه نادانى و قبيح‏ترين مصداق «عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ» مقابله و دشمنى با پروردگار و اعلان جنگ با او است. اين نادانى در مرتبه پايين خود بخاطر عصبانيتى جاهلانه از مشيت خداوند مى‏باشد و شخص را به تمرد عمدى و متكبرانه از پروردگار وا مى‏دارد و در نهايت خود به تكبرى فرعون‏گونه در مقابل خداوند منجر مى‏شود كه با وجود علم به مقام و مرتبه پروردگار، در انديشه جنگ با او مى‏افتد و علاوه بر خود، ميليونها انسان را نيز به قهقرا مى‏افكند.

با اين وجود خداوند براى چنين شخصى نيز ارحم الراحمين است و مى‏كوشد تا با «قول ليّن» او را در رحمت خويش وارد سازد؛ «اذْهَبا إلى فِرْعَوْنَ إنَّهُ طَغى فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى: به سوى فرعون رويد كه او سخت طاغى شده و با كلامى نرم با او سخن گوييد شايد متذكر شود يا بترسد». (طه/ 43 و 44) پس از آن نيز باز رهايش نمى‏كند و با معجزات سه‏گانه موسى و عذابهاى نه‏گانه، آيات مختلف خود را نشانش مى‏دهد حتى سلطنت و جوانى و سلامت او را تضمين مى‏كند و آخرت را نيز وعده‏اش مى‏دهد، شايد به سوى خداى خويش باز گردد! لكن فرعون عاقبت از استر جهالت فرود نيامد و حاضر نشد زير بار پروردگار رود و شد آنچه شد.

اما خداوند هرگز باب غفران و رحمت خويش را حتى بر كسانى كه اسير اين نوع جهالت - در مراتب مختلف آن - هستند نمى‏بندد و اگر به معناى واقعى توبه كنند و گذشته را جبران نمايند، نسبت به آنان نيز آمرزنده و مهربان است.

در جايى كه پررودگار چنين مهربان، مردمانى اينچنين نادان و گستاخ را مشمول رحمت خويش قرار مى‏دهد آيا جاى آن نيست كه ديگران نيز از خطاهاى عمدى و سهوى مردم درگذرند و به جاى برخورد قهارانه با آنها، دست نوازش بر سرشان بكشند و به درد دلشان گوش فرا دهند؟! وقتى بناى خداوند بر بخشش و آمرزش گناهكاران و مفسدانى چون فرعون است آيا جوانان مسلمان و با ايمان بايد زير شكنجه قرار گيرند و كتك بخوردند؟ همه سخن ما از ابتدا تا آخر اين بود كه خداوند بندگان خود را دوست مى‏دارد و آنان را وعده آمرزش و رحمت مى‏دهد و از جهنمى‏شدن آنان بيزار است لذا نبايد با آنان كارى كرد كه از دين خدا منزجر شوند و از آن بگريزند و سر از جهنم در آورند. به طور حتم خداوند كسانى را دوست مى‏دارد كه بندگان او را با او آشنا كنند و آنها را با او آشتى دهند و به رحمت او اميدوار و در سايه مهرش وارد سازند؛ نه آنكه آنها را از پروردگار مهربان خويش جدا كنند.

با زبان زور و اسلحه با مردم سخن گفتن كار سختى نيست و هنر چندانى نمى‏خواهد، هنر آن است كه مردم را هر چند اگر گنهكار و مجرم باشند، با زبان نيكو به سوى پروردگار و لطف و رحمت او دعوت كرده و دست مهربانى بر سرشان كشيد كه اگر چنين شود، نه تنها مردم ايران بلكه همه ملل جهان به دين اسلام جذب مى‏شوند چرا كه اصولاً انسانها تشنه چنين محبتى هستند. توقع مردم اين است كه اگر كسى به آنها پولى نمى‏دهد و وضع دنيايشان را به سامان نمى‏رساند، لااقل رفتار مهربانانه‏اى با آنها داشته باشد، همچنان كه در برخورد با فقير نيز همين توصيه شده است!

 
 
< بعد   قبل >
كليه حقوق نزد پايگاه اطلاع رساني دفتر حضرت آيت الله حاج سيدعلي محمد دستغيب محفوظ ميباشد.