«وَ عَلَى الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».(118)
«چيزهايى را كه قبلاً به شرح آورديم بر يهوديان حرام كرديم و ما بر آنان ستم روا نداشتيم لكن آنها خود بر نفس خويش ستم كردند».
منظور از «ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ» حكمى است كه خداى تعالى در سوره انعام، آيه 146 بيان فرمود: «و بر يهوديان هر حيوان ناخندارى را حرام كرديم و از گاو و گوسفند، پيه و چربىشان را تحريم نموديم مگر چربىهايى كه بر پشت آنهاست يا در لابلاى رودهها يا به استخوانها آميخته است، اين كيفر آنهاست به خاطر ستمى كه مىكردند و البته ما راستگوئيم».
فرعون ستمهاى بسيارى بر بنىاسرائيل نمود، مردان آنها را مىكشت و زنانشان را به كنيزى مىگرفت؛ آنها را جزء پستترين طبقه جامعه درآورده بود حتى براى جلوگيرى از توليد و رشد موسىعليه السلام، زنان و مردان را از هم جدا كرد و پس از آن نوزادان پسر آنها را بىرحمانه كشت. اما سرانجام خداى تعالى بوسيله حضرت موسىعليه السلام، رنجها و دردهاى بنىاسرائيل را پايان داد و فرعون و لشكرش را در درياى هلاكت غرق ساخت. اينك وقت آن بود كه بنى اسرائيل به جهت اين رهايى شاكر درگاه پروردگار باشند و به شكرانه نجات از يوغ ستم فرعون، بندگى خداوند نمايند، اما اينچنين نكردند! به جاى شكرگذارى، سر به نافرمانى گذاشتند و هر دستورى را كه موسى از طرف خداوند به آنها مىفرمود، به بهانهاى زير پا مىنهادند، حاكم بر خويش شدند اما در ظلم و ستم و تقسيم مردم به طبقات مختلف و ايجاد فاصله طبقاتى، چيزى از فرعون كم نگذاشتند. كار بنىاسرائيل به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و پيامبران الهى را كشتند! به جهت اين ظلم و ستمها خداى تعالى آنچه را كه ذاتاً حرمتى نداشت بر آنان حرام كرد تا كيفرى باشد بر گناهانشان «وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».
تغيير نعمت در امت اسلام
اگر چه در دين اسلام چنين حرمتهايى وضع نگرديد و بخاطر گناهان مسلمانان، حلالى حرام نشد لكن بىترديد ارتكاب برخى گناهان موجب زوال بعضى نعمتهاى پروردگار از مسلمين مىشود، چه در بعد فردى و چه در بعد اجتماعى؛ به عنوان مثال طبق برخى آيات و روايات اسلامى شيوع گناه زنا و لواط موجب كمشدن نزولات آسمانى و وقوع خشكسالى و قحطى مىگردد. يا گسترش ظلم و ستم ميان مردم باعث عدم استجابت دعاى آنها مىشود لذا در شبهاى جمعه به پروردگار خود چنين عرض مىنمائيم: «اللّهُمَّ اغفِر لىَ الذنوبَ التى تُنزِلُ النِقَم اللّهمّ اغفِر لىَ الذنوبَ التى تُغَيِّرُ النِعَم اللّهمّ اغفِر لىَ الذنوبَ التى تَحبِسُ الدعاءَ اللّهمّ اغفِر لىَ الذنوبَ التى تُنزِلُ البَلاء».
تغيير نعمت و تبديلشدن آن به بلا ممكن است داراى اقسام مختلف و بنا به دلايل گوناگونى باشد؛ بعضى بلاها مقدمه عذابهاى عظيم اخروى است اين بلاها شايد در نگاه اول نعمت به نظر آيند اما در حقيقت گرفتارى عظيمى هستند كه «استدراج» نام دارند و طى آن انسان گناهكار يا جامعه آلوده به گناه، آنقدر سرگرم نعمتهاى مختلف مىشوند كه پروردگار خويش را به كل فراموش مىكنند و خداوند به تدريج از جايى كه فكرش را نمىكردند گرفتار عذابشان مىسازد؛ «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ: و كسانى كه آيات ما را دورغ انگاشتند به تدريج از جايى كه نمىدانند گرفتار و مجازاتشان خواهيم كرد».(اعراف/182)
بعضى ديگر از بلاها كفاره گناهان انسان است و نزول آنها موجب پاك و آمرزيدهشدن شخص و بهرهمندى از نعمتهاى پروردگار در آخرت مىشود.
قسم ديگرى از بلاها و گرفتارىها نيز وجود دارد كه نه بخاطر ارتكاب گناهان بلكه به جهت طلب و خواست شخص مبنى بر بهرهمندى از نعمتهاى بزرگتر و رسيدن به درجات معنوى است. در خواستى كه ما هميشه از خدا داشتهايم و همواره آن را بر زبان مىرانيم اين است كه خدايا ما را با عشق على زنده بدار، با عشق على بميران و با عشق على محشور گردان. استجابت اين دعا و بهرهمندى از «عشق على» مستلزم آبديدهشدن در كوره امتحانات و تحمل برخى رنجها و ناراحتىهاست.
امكان ندارد انسان در امور معنوى چيزهاى بلند و عالى طلب كند و در دنيا آسوده و نازپرورده باشد حتى براى پيامبران و ائمه اطهارعليهم السلام نيز چنين بود لذا در خبر شهادت حضرت سيد الشهداءعليه السلام آمده است كه در عالم خواب پيامبرصلى الله عليه وآله به ايشان فرمود: «يا حُسَينُ لَكَ درجةٌ فى الجَنَّةِ لاتَصِلُ الَيها الا بالشهادة» (بحار ج14، ص250)
نوع ديگرى از بلاها اثر وضعى كارهاى خوب انسان است؛ به عنوان مثال امام خمينىرحمه الله در سال 1342 گفت: «التقيَّةُ حَرامٌ و لَو بَلَغَ ما بَلَغ: تقيه حرام است هر چه كه پيش آيد». با توجه به آمادگى مردم ايران و درخواستها و دعاهاى آنان براى آمدن مصلح و نجات از يوغ ستم رژيم پهلوى، خداوند خواستههاى آنها را جامه عمل پوشاند و زمينه پيروزى انقلاب اسلامى را فراهم آورد اما اين قيام و پيروزى مستلزم بذل جان و مال بود كه ملت ايران از آن دريغ نكردند. همچنين در جنگ تحميلى با خونفشانىها و تحمل شدائد بسيار و فداكردن جوانان برومند خود، مردانه در مقابل دشمن بعثى ايستادند و از انقلاب و ميهن خويش پاسدارى كردند.
در امر به معروف و نهى از منكر نيز شخص آمر و ناهى بايد خود را آماده بعضى ناراحتىها و دلخورىها نمايد. اگر چه در اين واجب شرايط و حدودى وجود دارد و جهت وجوب آن بايد اين شرائط تحقق يابد اما در بعضى موارد و براى برخى افراد اين شرائط از بين مىرود و در هر صورت بايد تحقق يابد همچون آنجايى كه دين به خطر مىافتد يا بدعتى آشكار در دين ايجاد مىشود، مراجع تقليد و علماى ربانى لازم است وارد صحنه شوند. در اين صورت مسلم است كه بايد مجبور به تحمل برخى شدائد شوند و بعضى ناراحتىها، مخصوصاً از جانب صاحبان قدرت و ثروت كه مورد امر و نهى قرار گرفتهاند برايشان پيش مىآيد. البته اگر قرار باشد به فكر نان و آب خود باشند و سر پى كار خود گيرند گوشهاى مىنشينند و سكوت مىكنند در آخر نيز خود مىدانند و خداى خود!
«آنگاه پروردگار تو بر آنان كه از سر جهالت و نادانى عمل زشتى انجام دادهاند و از پى آن توبه نموده، به اصلاح اعمال خود روى آورند، آمرزنده و مهربان است».
جهالتى كه در اين آيه بدان اشاره شد مصاديق مختلف و مراتب گوناگونى دارد:
گاه جهل انسان نسبت به حكم و اصل مسأله است؛ يعنى نمىدانست كه فلان عمل، حرام و ارتكاب آن در نظر پروردگار زشت است و موجب عقوبت او مىشود. چنين جهلى علاوه بر آنكه عقوبت الهى را بر مىدارد، موجب رفع حكم (حد، تعزير و رجم) نيز مىشود اما اگر شخص توانايى آموختن را داشت و كوتاهى كرد، به جهت نياموختن توبيخ مىگردد و عقاب «هَلّا تَعَلَّمتَ: چرا نياموختى؟» متوجه او مىشود. توبه اين افراد زمانى تحقق مىيابد كه علاوه بر پشيمانى از گذشته و عزم بر ترك آن گناه در آينده، احكام دين خود را فرا گيرند و مسائل مبتلابه را بياموزند.
از همين روى يكى از امورى كه بر همه مؤمنين لازم است، فقيهشدن در دين است. البته منظور از فقيهشدن در اينجا استنباط احكام شرعى از ادله و اصول نيست بلكه فقيهشدن به معناى عام آن يعنى فهيمشدن در دين و شناختن تكاليف فردى و اجتماعى خويش منظور است؛ «الفِقهُ هُوَ الفَهم». التفات يافتن به اينكه دين مبين اسلام و مذهب تشيع بهترين دين و كاملترين مذهب است. به همين جهت امام موسى كاظمعليه السلام مىفرمايند: «دوست مىدارم با تازيانه بر سر دوستان خود بزنم تا در دين خود فقيه شوند». اين فقيه شدن انسان را از تقليد در اعتقادات و اصول خارج كرده؛ فهيم مىسازد. به وسيله اين فهم مىتواند افراد مختلف را بشناسد و فريب هر دغلكار و نيرنگبازى را كه به نام دين، دكانى براى خود باز كرده نخورد. با دورى از تقليد كوركورانه، از هر عالمنماى جاهلى پيروى نمىكند تا به چاه گمراهى دراندازدش و دنيايش را تباه و دينش را ضايع سازد!
يكى از راههاى دستيابى به اين فقه و فهم، همنشينى با اولياى الهى و علماى ربانى و نيز گوش فرا دادن به اندرز و مطالعه آثار و تفكر و تأمل در سخنان آنان است.
مصداق ديگر نادانى، غلبه هواى نفس بر انسان و ارتكاب معصيت پروردگار، آن هم با علم و عمد است. در اين قسم نادانى، اگر چه شخص متوجه بدى عمل خود مىباشد لكن بخاطر حماقتى آنى، بدان دست مىيازد؛ بعنوان مثال در جايى خلوت با نامحرمى مواجه مىشود و به جهت غلبه شهوت جوانى و با وجود علم به زشتى كار خود، با ديده شهوت در او مىنگرد يا دستى به سويش دراز مىكند و يا مرتكب اعمال زشتترى مىشود!
پس از اسيرشدن در دام اين جهالت و ارتكاب گناهى اينچنينى، چنانچه شخص از كرده خود پشيمان شود و توبه نمايد و نفس خويش را اصلاح كند، خداوند از درِ غفران و رحمت با او وارد مىشود و او را مىبخشد؛ إنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ.
اما بدترين مرتبه نادانى و قبيحترين مصداق «عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ» مقابله و دشمنى با پروردگار و اعلان جنگ با او است. اين نادانى در مرتبه پايين خود بخاطر عصبانيتى جاهلانه از مشيت خداوند مىباشد و شخص را به تمرد عمدى و متكبرانه از پروردگار وا مىدارد و در نهايت خود به تكبرى فرعونگونه در مقابل خداوند منجر مىشود كه با وجود علم به مقام و مرتبه پروردگار، در انديشه جنگ با او مىافتد و علاوه بر خود، ميليونها انسان را نيز به قهقرا مىافكند.
با اين وجود خداوند براى چنين شخصى نيز ارحم الراحمين است و مىكوشد تا با «قول ليّن» او را در رحمت خويش وارد سازد؛ «اذْهَبا إلى فِرْعَوْنَ إنَّهُ طَغى فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى: به سوى فرعون رويد كه او سخت طاغى شده و با كلامى نرم با او سخن گوييد شايد متذكر شود يا بترسد». (طه/ 43 و 44) پس از آن نيز باز رهايش نمىكند و با معجزات سهگانه موسى و عذابهاى نهگانه، آيات مختلف خود را نشانش مىدهد حتى سلطنت و جوانى و سلامت او را تضمين مىكند و آخرت را نيز وعدهاش مىدهد، شايد به سوى خداى خويش باز گردد! لكن فرعون عاقبت از استر جهالت فرود نيامد و حاضر نشد زير بار پروردگار رود و شد آنچه شد.
اما خداوند هرگز باب غفران و رحمت خويش را حتى بر كسانى كه اسير اين نوع جهالت - در مراتب مختلف آن - هستند نمىبندد و اگر به معناى واقعى توبه كنند و گذشته را جبران نمايند، نسبت به آنان نيز آمرزنده و مهربان است.
در جايى كه پررودگار چنين مهربان، مردمانى اينچنين نادان و گستاخ را مشمول رحمت خويش قرار مىدهد آيا جاى آن نيست كه ديگران نيز از خطاهاى عمدى و سهوى مردم درگذرند و به جاى برخورد قهارانه با آنها، دست نوازش بر سرشان بكشند و به درد دلشان گوش فرا دهند؟! وقتى بناى خداوند بر بخشش و آمرزش گناهكاران و مفسدانى چون فرعون است آيا جوانان مسلمان و با ايمان بايد زير شكنجه قرار گيرند و كتك بخوردند؟ همه سخن ما از ابتدا تا آخر اين بود كه خداوند بندگان خود را دوست مىدارد و آنان را وعده آمرزش و رحمت مىدهد و از جهنمىشدن آنان بيزار است لذا نبايد با آنان كارى كرد كه از دين خدا منزجر شوند و از آن بگريزند و سر از جهنم در آورند. به طور حتم خداوند كسانى را دوست مىدارد كه بندگان او را با او آشنا كنند و آنها را با او آشتى دهند و به رحمت او اميدوار و در سايه مهرش وارد سازند؛ نه آنكه آنها را از پروردگار مهربان خويش جدا كنند.
با زبان زور و اسلحه با مردم سخن گفتن كار سختى نيست و هنر چندانى نمىخواهد، هنر آن است كه مردم را هر چند اگر گنهكار و مجرم باشند، با زبان نيكو به سوى پروردگار و لطف و رحمت او دعوت كرده و دست مهربانى بر سرشان كشيد كه اگر چنين شود، نه تنها مردم ايران بلكه همه ملل جهان به دين اسلام جذب مىشوند چرا كه اصولاً انسانها تشنه چنين محبتى هستند. توقع مردم اين است كه اگر كسى به آنها پولى نمىدهد و وضع دنيايشان را به سامان نمىرساند، لااقل رفتار مهربانانهاى با آنها داشته باشد، همچنان كه در برخورد با فقير نيز همين توصيه شده است!