arrowصفحه اصلي arrow بیانات arrow تفسیر سوره نحل جلسه 54
چاپ ايميل

تفسير سوره نحل جلسه 54

«فَكُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إنْ كُنْتُمْ إيّاهُ تَعْبُدُونَ».(114)

«پس از آنچه خدا روزى حلال و طيّب شما قرار داده تناول كنيد و اگر خدا را مى‏پرستيد شكر نعمت او را بجاى آوريد».

فَكُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ ؛ هر آنچه انسان مى‏خورد و مى‏آشامد و زندگى و سلامتش بدان قوام مى‏يابد، رزق خداى تعالى است؛ زمين، آب، آفتاب، حيوانات و انسانها، همگى تنها وسيله‏اى جهت تأمين رزق مى‏باشند؛ «إنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ: تنها او است كه روزى‏رسان همه موجودات است».(ذاريات/58) اگر انسان از سر غفلت و بى توجهى ديگران را رازق خود بداند و گمان كند رئيس اداره يا همسر يا پدر و يا فرزندان روزى او را مى‏رسانند به دام شرك افتاده، از توحيد خداى تعالى دور گشته است. اما اگر توجه به رازقيت خداوند نمايد و تنها او را منعم و رازق خويش ببيند از جاده قرآن و سنت بيرون نمى‏رود؛ نه به مال ديگران طمع مى‏ورزد و نه جاه‏طلبى مى‏كند و نه فريب دنيا را مى‏خورد بلكه مطابق همان فهمى كه خداوند به او داده، عمل مى‏كند. همچنين به كسانى كه راه غير خدا را مى‏روند اعتنا نمى‏كند و تمام توجه و محبّتش به كسانى معطوف مى‏شود كه رضاى خدا را مى‏طلبند و راه او را مى‏پويند، فارغ از اينكه كدام گروه داراى چه شأن و مرتبه‏ى مادى هستند؛ فقير يا غنى، پادشاهند يا گدا!

حَلالاً طَيِّباً؛ حلال يعنى آنكه انسان آنچه را كه خداوند حرام فرموده نخورد، در معاملات و داد و ستدها دستورات الهى را رعايت كند و مواظب باشد به حرام نيفتد، اموال خود را از راه حلال به دست آورد و چشم به مال ديگران ندوزد و از شبهات بپرهيزد.

«طيب» يعنى چيزى كه نجس نباشد و براى بدن ضرر نداشته باشد.

وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ؛ شكر نعمت با پنج چيز حاصل مى‏شود. اول آنكه توجه به منعم داشته باشد؛ يعنى بداند آنچه نصيب و روزيش شده از جانب پروردگار است. دوم آنكه با زبان نيز خدا را شكر كند و «الحمد للَّه» و «شكراً للَّه» بگويد. سوم آنكه از نعمتهاى خداوند در راه صحيح استفاده كند؛ قوت و توانى را كه از خوردن غذا بدست آورده در راه بندگى خدا و دورى از معصيت صرف كند و الا كسى كه زور و بازوى خود را در راه ظلم به ديگران و آزار بندگان خدا صرف مى‏كند، شكر خدا را بجاى نياورده، كفران و ناسپاسى كرده است. چهارم آنكه به نعمتهاى خداوند احترام بگذارد و از اسراف و تبذير آنها بپرهيزد: «إنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا إخْوانَ الشَّياطينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: اسراف كنندگان برادران شيطانند و شيطان كفران پروردگار خود كرده».(اسراء/27) پنجم آنكه نسبت به فرائض خود مقيد باشد، بجا آوردن نماز و روزه و ساير واجبات، همگى شكرگذارى نعمتهاى خداست.

إنْ كُنْتُمْ إيّاهُ تَعْبُدُونَ؛ از اين قسمت آيه معلوم مى‏شود كه انسان شاكر، بنده خداست و آنكه كفران مى‏كند، بندگى ندارد چرا كه رئيس و سرمايه و مدرك و خلاصه غير خدا را رازق خود مى‏داند و توجهى به رازق اصلى ندارد؛ آنكه زبانش به اداى شكر نعمتهاى پروردگار نمى‏چرخد، اگر بنده خدا بود و نعمتهاى خويش را از او مى‏ديد قطعاً شكرگذارى مى‏كرد و سپاس خدا را به زبان مى‏آورد. همچنانكه رويه اولياى خدا اينچنين بود؛ حضرت آيت‏اللَّه نجابت‏رحمه الله هميشه زبانش به شكر گويا بود و همواره ذكر «يا ربّ شكور» بر لبانش جارى بود. پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام نيز دائماً در حال شكر بودند و به هر نعمتى كه برمى خوردند، هم به زبان شكر خدا را جارى مى‏كردند و هم سجده شكر بجا مى‏آوردند، از امام باقرعليه السلام نقل شده كه هر گاه از نعمتى ياد مى‏كردند، حتى اگر بر روى زين اسب بودند، به عنوان سجده شكر، سر خويش را پايين مى‏آوردند و در همان حال سجده مى‏كردند كه بندگى خدا همين است.

«إنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ».(115)

«خداوند، مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه جز به نام خدا سر بريده‏اند بر شما حرام كرده است اما اگر كسى ناچار شود در صورتى كه تجاوز و تعدى نكند، خداوند آمرزنده و مهربان است».

مردار، خون، گوشت خوك و آنچه كه جز به نام خدا سربريده شده، چهار چيزى است كه در اين آيه به حرمت خوردن آنها تصريح شده است. اين حكم درآيه 173 سوره بقره و آيه 3 سوره مائده نيز آمده است.

مردار؛ مرده هر حيوانى را مردار يا »ميته« مى‏گويند، حتى ماهيان دريا. البته ذبح ماهى به اين است كه به صورت زنده صيد شود و خارج از آب بميرد. ميته حيواناتى كه خون جهنده ندارند (مانند ماهى) طاهراست اما خوردنشان جايز نيست. ميته حيواناتى كه خون جهنده دارند، چه حلال گوشت باشند، چه حرام گوشت، نجس و خوردنشان حرام است. حيوانات حرام گوشتى كه خون جهنده دارند، اگر چه خوردنشان حرام است اما قابل تذكيه مى‏باشند يعنى اگر با شرايطى كه بعداً گفته مى‏شود، ذبح شوند يا شكار گردند، بدنشان پاك مى‏شود و مى‏توان از پوست يا مويشان به عنوان لباس در غير نماز استفاده كرد.

خوردن ميته حيوانات اضافه بر اينكه حرام است براى بدن نيز مضر مى‏باشد.

ذبح شرعى (سر بريدن) حيوان پنج شرط دارد؛ اول: كسى كه سر حيوان را مى‏برد، چه زن باشد، چه مرد، بايد مسلمان باشد و اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبرصلى الله عليه وآله نكند. دوم: سر حيوان را با چيزى ببرد كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود و طورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرد مى‏ميرد يا عرفاً ذبح آن حيوان براى انسان ضرورت داشته باشد، با هر چيز تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند، مانند شيشه يا سنگ تيز، مى‏شود سر آن را بريد. سوم: در موقع سر بريدن، جلوى بدن رو به قبله باشد. چهارم: وقتى مى‏خواهد سر حيوان را ببرد يا كارد به گلويش بگذارد به نيت سر بريدن، نام خدا را ببرد و همين قدر كه «بسم اللَّه» بگويد كافى است. پنجم: در صورتى كه زنده بودن حيوان در حال ذبح معلوم نباشد بايد حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند، اگر چه چشم يا دم خود را حركت دهد.

چنانچه رو به قبله بودن يا «بسم اللَّه» را فراموش كند اشكال ندارد اما اگر ب هر دليل هر چند از روى فراموشى چهار رگ بريده نشود، حيوان پاك نمى‏شود و گوشت آن هم حرام است.

خون؛ خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارند پاك مى‏باشد. اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون بيايد، خونى كه در بدنش مى‏ماند پاك اما خوردنش حرام است. البته اجزايى مانند قلب و جگر كه هر چه بشويند باز هم خون ازآن بيرون مى‏آيد، خوردنشان جايز است. اگر بعد از سر بريدن حيوان، به علت نفس كشيدن يا به واسطه اينكه سر حيوان در جاى بلندى بود، خون به بدن برگردد، آن خون نجس است.

گوشت خوك؛ تمام اجزاى خوك - همچنين سگ - حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آن، نجس و غير قابل تذكيه است. كفار نيز تمام اجزاى بدنشان نجس مى‏باشد. كافر يعنى كسى كه منكر خداست يا براى خدا شريك قرار مى‏دهد يا بت مى‏پرستد يا دشمن حضرت خاتم الانبياء محمّد بن عبد اللَّه‏صلى الله عليه وآله و اهل بيت‏(عليهم السلام) باشد و نيز كسى كه ضرورى دين؛ يعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه، مسلمانان جزء دين اسلام مى‏دانند، منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است و انكار آن به انكار خدا يا دشمنى با پيامبرصلى الله عليه وآله يا اهل بيت‏(عليهم السلام) برمى‏گردد، نجس مى‏باشد.

اهل كتاب يعنى يهود و نصارا و مجوس ذاتاً طاهرند و لزوم اجتناب از آنها بخاطر پرهيز نكردن آنها از خوردن شراب و گوشت خوك و ساير نجاسات است.

اگر كفار در حال دشمنى با خدا و پيامبر بميرند هيچ راه نجاتى برايشان نيست اما كافرى كه مستضعف فكرى بوده و عنادى نداشته، اميد است كه با رحمت پروردگار نجات يابد. بى شك چنين كافرى هرگز مانند مسلمانان ظالمى نيست كه خونهاى بسيار ريخته‏اند و حقوق مردم را پايمال كرده‏اند و هيچ راه نجاتى براى خود باقى نگذارده‏اند.

وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ؛ «أُهِلَّ» از ريشه «اهلال» است و اهلال به معناى «صداى بلند دادن» مى‏باشد. مشركان هنگام بريدن سر حيوانات با صداى بلند، نام بتها را بر زبان مى‏آوردند، اين كار موجب حرام شدن حيوان مى‏شود لذا لازم است در هنگام ذبح، نام خدا بر زبان رانده شود.

فَمَنِ اضْطُرَّ؛ اگر كسى چيز حلالى براى خوردن نيابد و بترسد كه از گرسنگى بميرد مى‏تواند به حد ضرورت از مردار حيوانات تناول كند. اين كار نه تنها گناهى ندارد بلكه واجب است يعنى اگر از آن مردار نخورد و بميرد، مانند كسى است كه خودكشى كرده.

غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ؛ «عاد» از ريشه «عدوان» است كه به راهزنان و دزدان مسلح گفته مى‏شود.

«باغ» در اصل «باغى» بود كه ياء حذف شد. باغى در لغت به معناى ظالم است و در اصطلاح به كسى اطلاق مى‏شود كه بر امام معصوم خروج كند و در مقابل او قيام مسلحانه كند. اين دو گروه خونشان مباح است و چنانچه از روى اضطرار نيز گوشت مرده تناول كنند، باز هم گناه كرده‏اند و عقوبت مى‏شوند.

از نظر تاريخى تنها در زمان حكومت مولا على‏(عليه السلام) بود كه امام معصوم حاكم گرديد به همين جهت اصحاب جمل و صفين و نهروان همگى باغى بودند. لكن در واقع همه بنى اميه و بنى عباس هم باغى محسوب مى‏شوند چرا كه حق ائمه اطهار(عليهم السلام) را غصب كردند.

در حكومت اسلامى كه حاكم آن امام معصوم يا فقيه عادل مى‏باشد، پيروان تمام اديان حتى پيروان فرق ضاله، مال و جان و آبرويشان محترم است اما هر كس، حتى اگر مسلمان باشد، چنانچه در مقابل حاكم اسلامى بايستد و سلاح به دست گيرد و مردم را بكشد، باغى محسوب مى‏شود و قاضى عادل مى‏تواند حكم به اعدام او نمايد مگر آنكه قبل از دستگيرى و محاكمه، توبه كند البته پس از توبه نيز اگر اولياى مقتولين، نه عفو كنند و نه راضى به ديه شوند، شخص محارب به عنوان قصاص بايد كشته شود.

در اوايل انقلاب، هنگامى كه حضرت امام خمينى‏رحمه الله هنوز در قم بودند، به ديدارشان رفتيم از ايشان پرسيدم نظرتان درباره مجاهدين خلق چيست؟ امام پاسخ دادند: «رئيسشان گفته ما مسلمانيم و قرار است امروز بيايند و شهادتين بگويند». بنابراين تا زمانى كه اعضاى گروه مجاهدين خلق اسلحه به دست نگرفته بودند، امام با آنها كارى نداشت و صرف گفتن شهادتين را از آنها پذيرفته بود اما زمانى كه در مقابل نظام سلاح به دست گرفتند و مردم را به گلوله بستند، محارب به حساب آمدند و یاغى شدند.

 
 
< بعد   قبل >
كليه حقوق نزد پايگاه اطلاع رساني دفتر حضرت آيت الله حاج سيدعلي محمد دستغيب محفوظ ميباشد.