«آنگاه محققا خداوند بر مؤمنينى كه از شهر و ديار خود چون به شر و فتنه كفار مبتلا شدند، ناگزير هجرت كردند و در راه دين جهاد و صبر بسيار نمودند، آرى خداوند از اين پس بر آنها بسيار آمرزنده و مهربان خواهد بود».
«فتنوا» از ريشه فتنه و فتنه در لغت به معناى در كوره گذاشتن چيزى براى زدودن ناخالصيها يا تعيين عيار خلوص آن است و در كلام عرب به معناى آزمايش و امتحان مىباشد و در لسان قرآن به آزمايشات و ابتلائات مؤمنين گفته مىشود. همچنين شرارتها و اختلافاتى كه در جامعه ظاهر مىشود را نيز فتنه مىگويند كه اين خود امتحانى براى اهل ايمان مىباشد.
اين آيه درباره همه مسلمانانى است كه همچون عمار ياسر در شهر خود گرفتار كفار و مشركين و مستكبرين شدند و يا سختىها و فتنههايى در دين دامنگيرشان شد و براى حفظ اعتقادات خود هجرت كردند و در راه دين خدا جهاد و استقامت ورزيدند.
هجرت از نفس
اولين هجرت را آدم ابوالبشر كرد كه بخاطر هبوط از بهشت گرفتار فتنههاى مختلف شد و براى رضاى خدا از آنان هجرت كرد و در اين راه جهاد و استقامت نمود و خدا نيز با او غفور و مهربان بود همچنين آدمى وقتى به سن بلوغ مىرسد و خود را مكلف به تكاليف الهى مىبيند، از آنچه تا كنون نفس بدان تن در نمىداد هجرت كرده، مشغول اوامر الهى مىگردد و در اين جهاد، صبر را قرين خود مىسازد.
ابن عربىرحمه الله نيز در اين باره مىگويد: «اهل ايمان بعد از آنكه به الزامات بشرى مبتلا شدند، از نفس خويش هجرت كردند و با همواركردن رياضات بر خود و حركت در راه رشد و رسيدن به مقامات عالى در راه خدا جهاد كردند و با ثبات قدم صبر پيشه كردند بر آنچه نفسشان دوست مىداشت و از آنچه مذموم مىدانست و خداوند بعد از اين «غفور» است با آنان با پوشاندن ناخالصيهاى صفات نفسى آنها و «رحيم» است با افاضه كمالات و تبديل صفات ناپسند به صفات الهى». (تفسير ابن عربى ج1، ص368)
معناى ديگر آيه كه ممكن است براى هر كس در هر زمان تحقق يابد، توجه يافتن به خداى تعالى و بيدارى از خواب غفلت و پشيمانى از گناهان و توبه به سوى خداى تعالى است. غفلتها و گناهان فتنههايى است كه بخاطر تبعيت از هواى نفس و شيطان براى هر كس رخ مىدهد. هجرت از اين فتنهها، رها كردن آنها و قرار گرفتن در راه تهذيب نفس است؛ هجرت از صفات رذيله و خلقيات ناپسند و جهاد با نفس و استقامت در اين راه، غفران و رحمت پروردگار را موجب مىشود.
«يَوْمَ تَأْتي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ».(111)
«روزى بيايد كه هر كس گرفتار دفاع از خويشتن است و پاداش عمل هركس بطور كامل به او داده مىشود و برآنان ستمى نمىكنند».
كسانى كه در فتنهها به خوبى از پس امتحان برنيامدند و آنگونه كه بايد، در راه خدا هجرت نكردند و با نفس خويش به جهاد و مبارزه برنخواستند، در عالم برزخ (قيامت صغرى) و قيامت كبرى مطابق اعمال خود جزا مىبينند و قهراً در پى دفاع از خويش و مجادله بر سر كاهلى و سستى كه كردند، برمى آيند. اين دفاع و مجادله مخصوصاً آنجا كه دو گروه از لحاظ مذهب و اعتقاد شبيه به هم، اما در سليقه يا در برخورد با مسألهاى خاص متفاوتند و يكى يا هر دو گروه در دفاع از سليقه و نظر خود دستخوش افراط و تفريطهايى شدهاند مشهودتر است. بايد دانست كه همواره و در هر مسأله كوچك و بزرگ فردى و اجتماعى، ائمه اطهارعليهم السلام ميزان هستند و با استفاده از ايشان مىتوان راه صحيح را باز شناخت. در دروان غيبت نيز قرآن و سنت و همچنين اولياى خدا و بندگان صالح پروردگار و علماى ربانى كه اهل تقوا مىباشند، ميزان و معيار خواهند بود.
و هم لايظلمون؛ در قيامت چون پردهها كنار مىرود، هر كس حق را مىبيند و واقع را متوجه مىشود لذا گروهى كه از حق عدول كردند چون به خود مىنگرند پى به اشتباه خويش مىبرند و مىفهمند كه جزاى الهى مطابق اعمال خودشان بوده و ذرهاى به كسى ستم نرفته است.
«و خدا بر شما مثل شهرى را آورد كه در آن امنيت كامل حكمفرما بود و اهلش درآسايش و اطمينان زندگى مىكردند و از هر جانب روزى فراوان به آنها مىرسيد تا آنكه اهل آن شهر نعمتهاى خدا را كفران كردند و خدا به سبب كردارشان لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشاند».
«پيامبرى از خودشان به سويشان آمد اما تكذيبش كردند پس در حالى كه ستمكار بودند عذاب الهى آنان را فرا گرفت».
بعضى مفسرين قائلند اين آيه درباره قومى از بنى اسرائيل نازل شد كه خداوند نعمتهاى فراوان برآنان ارزانى داشت و آنها را در شهر خود آرامش و امنيت داد اما آنها كفران نعمت كردند و رفاه، آنها را به اسراف و تبذير كشاند بگونهاى كه با نان، خود را استنجاء مىكردند. خداوند نيز بدين سبب آنها را به قحطى و گرفتارى مبتلا كرد به گونهاى كه مجبور شدند همان نانهاى آلوده را بخورند. (تفسير عياشى ج2، ص273 و تفسير نورالثقلين ج3، ص91)
بعضى ديگر نيز معتقدند منظور از اين شهر، مكه است كه خداوند هفت سال مردم آن را گرفتار گرسنگى و بدبختى كرد تا آنجا كه ظرفهاى پوستين و پشمهاى آغشته به خون و حشرات را مىخوردند و در عين حال از پيامبر و يارانش بيمناك بودند. اين جريان هنگامى بود كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره آنها نفرين كرد و از خداوند مسئلت داشت كه قوم «مضر» را همچون قوم يوسف: هفت سال دچار قحطى و بدبختى كند (ترجمه مجمع البيان ج14، ص63)
آموزههاى آيه
گاهى اوقات بعضى شهرها، كشورها يا طوايف بصورت ويژهاى برخوردار از نعمتهاى پروردگار مىشوند؛ نعمتهايى از قبيل فراخى رزق، فراوانى محصول، درختان پرثمر، استعدادهاى انسانى، پيشرفتهاى علمى و صنعتى و نيز امنيت! اما در عوض شكرگذارى و صرف اين نعمتها در راه رضا و خشنودى پروردگار، كفران و معصيت پيش مىگيرند؛ به حقوق يكديگر تجاوز مىكنند؛ در معاملات خويش كم فروشى و غش مىنمايند؛ رو به گناهانى خاص مىآورند و معصيتهايى چون زنا و لواط و ظلم وسرقت در ميانشان رواج مىيابد؛ همچنين به تدريح به كفر وشرك كشيده مىشوند و پيامبران الهى را تكذيب مىكنند. نتيجه اين همه كفران و ناسپاسى، قطع نعمتها و تبديل شدن آنها به نقمت و نزول عذاب الهى است.
نعمت انقلاب اسلامى
جمهورى اسلامى ايران نعمتى بزرگ از ناحيه خداى تعالى براى مردم ايران است كه پس از سالهاى دراز ظلم و استبداد به آنها ارزانى شد. ثمره اين نعمت، استقلال و آزادى ملت و امنيت كامل از جهت احياى دين و ترويج عقايد بود. حتى با وجود ترور و جنگ و بمباران، باز هم مردم احساس امنيت مىكردند و از انقلاب خود راضى بودند. همچنين پيشرفت در عرصههاى مختلف ارمغان ديگر اين نظام دينى بود. اما چنانچه قدر اين نعمت دانسته نشود، عذاب الهى نازل مىگردد - همچنانكه نشانههايى از آن نيز مشهود است - عذاب الهى لازماً طوفان و صاعقه و زلزله و فرورفتن در زمين نيست بلكه گرفتارى بزرگى كه امت اسلامى همواره بدان مبتلا بوده و هست، بلاى خانمانسوز اختلاف و تفرقه است كه يكدلى و وحدت مردم را از ميان مىبرد و مشروعيت و مقبوليت نظام را خدشهدار مىكند اختلافات ريشهدارى كه گاه موجب مىشود طرفداران طيفهاى مختلف، خود را عين حق و عدالت ببينند و طرف مقابل را از جاده ايمان و اسلام طرد كرده، مرتد و كافر بنامندشان. بىشك اين بلاى خانمان سوز خود ريشهى بلاها و شدائد بزرگتر و مصائب عظيم ديگرى است.
قدردانى نعمت ايمان
خداى تعالى زمينههاى عالى معنوى را در همه افراد بشر و مخصوصاً در شيعيان قرار داده است. آنها كه از اين موهبت الهى استفاده كردند و اهل ايمان و محبت اهل بيت گشتند، آرامش و اطمينان درونى نصيبشان گرديد و برخوردار از نعمتهاى ويژه معنوى از ناحيه ائمه اطهار(عليهم السلام) شدند لذا در شدائد و سختىها احساس بيچارگى و بى پشتوانگى نمىكنند و مىفهمند كه مأمن و ملجئى در هنگام گرفتارىهاى مادى و معنوى دارند كه مىتوانند بدان پناه برند و از آنجا به درگاه الهى استغاثه كنند اما اگر قدر اين نعمت عظيم دانسته نشود و پيروان اهل بيت بجاى شكرگذارى، كفران نعمت كنند و به گناه روى آورند، بى شك اين نعمت از آنان زائل مىگردد؛ به عنوان مثال اگر بناى تهمت زدن بر يكديگر را بگذارند و يكى يكى و گروه گروه بر هم تهمت بزنند، ولايت ميانشان از بين مىرود و عصمتشان خدشه دار مىشود كه در اين صورت، دچار گرفتارىهاى عظيم اجتماعى مىگردند.
اكثريت مردم ايران دوست و محبّ اهل بيت هستند و در اين محبت امتحانات بسيار دادهاند لكن اگر دربعضى مسائل فرعى و غير مهم، اختلافاتى در ميانشان پيش آيد و بر اثر اين اختلافات يكديگر را متهم به ارتداد و خروح از دين نمايند، در واقع كفران نعمت ولايت ائمه اطهارعليهم السلام نمودهاند و بايد منتظر بلاهاى عظيمى باشند. بر همگان لازم است كه ضوابط دوستى ائمه اطهار(عليهم السلام) را در خود حفظ نمايند؛ آنجا كه گروهى از مؤمنين در بعضى مسائل دچار اشتباه مىشوند و يا آنكه مىخواستند رفتارهاى شرعى داشته باشند، ندانسته دست به اسراف مىزنند، بايد با عفو و رحمت با آنها برخورد كرد و اشتباهاتشان را بخشيد و از خداوند برايشان غفران و بخشش طلبيد، نه آنكه مقابله به مثل كرد و عكس العملهاى مشابه با آنان نمود. اين خود امتحانى براى هر دو گروه است.
همهى ما در روز ازل با خدا عهد بستيم كه مطابق فطرت خويش كه همان توحيد پروردگار است حركت كنيم و تنها او را ضارّ و نافع و مدير و مدبّر خود بدانيم. سيره و سنت هميشگى موالى ما نيز اينچنين بوده است. لذا بايد در لحظه لحظه زندگى در اين مدار حركت كنيم و مخصوصاً در دوستىها و دشمنىهاى خود دچار افراط و تفريط نشويم؛ يعنى مواظب باشيم تا در دوستىها، به شخصپرستى و شرك كشيده نشويم و در دشمنىها، تحت تأثير عوامل نفسانى و شيطانى قرار نگيريم و از خدا بخواهيم ما را از اشتباهات مهلك در اين زمينه مصون بدارد.