|
بسم الله الرحمن الرحيم
تفسير سوره انبياء جلسه يازدهم آيات 30 تا 32
أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيِّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ«30»
«آيا كافران كه آسمانها و زمين بسته بود ما آنها را بشكافتيم و از آب هر چيز را زنده گردانيديم چرا باز به خدا ايمان نمىآورند».
مولا علىعليه السلام در خطبه اول نهج البلاغه مىفرمايد: »سپس خداوند سبحان طبقات جوّ را از هم شكافت و اطراف آن را باز كرد و فضاهاى خالى ايجاد نمود«.
اگر چه در اين خطبه حقيقت اوليهى جو و فضا صريحاً بيان نشده است اما مىتوان گفت كه سخنان امامعليه السلام ناظر به آيات قرآن است كه از ماده اوليه فضا به دُخان (دود) تعبير مىنمايد. در سوره فصلت آيه يازدهم مىفرمايد: »سپس خداوند آسمان را مورد اراده و مشيّت خود قرار داد در حالى كه دود بود« و در سوره دخان آيه دهم مىفرمايد: در انتظار روزى باش كه از آسمان دود آشكارى بر مىآيد (ممكن است عاقبت كرات باشد).
مولا علىعليه السلام در ادامه خطبه مىفرمايند: »سپس در آن )فضاى خالى( آبى كه امواج متلاطم آن از بسيارى، روى هم مىغلطيد، جارى ساخت و آن را بر پشت باد تندى كه قوى و با صداى بلند بود حمل نمود«. علامه محمّد تقى جعفرىرحمه الله در تفسير نهج البلاغه جلد 2، صفحه 110 مىنويسد: با نظر به خواص و روابطى كه درباره آب در اين خطبه ديده مىشود، مانند كفكردن و تحول آن كف به مواد و عناصر كيهانى، بدون ترديد مقصود از آب، آن مايع محسوس كه مىبينيم نيست بلكه يك ماده مايعى است كه استعداد تحول به مواد آسمانى و زمين را داشته باشد. يك نظريه مشهور درباره اصل عناصر در دوران ما، عنصر هيدروژن است كه گفته مىشود تشكيل همه عناصر ديگر از آن است و بعضى پذيرفتهاند كه آن ماده اوليه مايع كه آب ناميده مىشود همان هيدروژن است.
حضرت علىعليه السلام در ادامه مىفرمايند: »پس از آن باد را به بازگرداندن آن آب فرمان داد و بر نگهداريش مسلط ساخت و آب را در بر آن قرار داد، فضاى خالى در زير باد گشوده و آب در بالاى آن در حركت بود. سپس خداوند سبحان باد ديگرى بيافريد كه فرمانى جز به حركت درآوردن آب نداشت اين باد دست به كار زد و تحريك آب را ادامه داد، جريان باد را تند و منبعش را دور از مجراى طبيعى قرار داد«.
معناى ديگرى كه درباره اين آيه از امام باقرعليه السلام نقل شده چنين است:نافع از امام باقرعليه السلام تفسير آيه 30 سوره انبياء را پرسيد. ايشان فرمودند: خداوند آدم را بر زمين پايين فرستاد در حالى كه آسمانها قطرهاى نمىباريدند و زمين هم نباتى نمىرويانيد وقتى توبه كرد خداوند به آسمان امر كرد كه ابرها ببارد و سپس امر كرد كه زمين درختان را روياند و درختان ميوهها آوردند و چشمهها جوشيد و در ابتدا رتق بودند و سپس فتق شدند. (كافى، ج8، ص120)
تأويل آيه
همچنانكه برخى از مفسرين قائلند، اين آيه را مىتوان به نفس و روح انسان نيز تأويل كرد. پس زمين، نفس آدمى و آسمان، عقل و روح او است. در ابتدا هر دوى آنها به صورت نطفه به هم پيوسته بودند و آثار هيچ يك را نداشت. سپس خداوند در طول نه ماه، در رحم مادر، بدن را تشكيل داد و نفس و عقل را در او گنجاند، پس اين انسان اگر به راه عقل رود و نفس را مهار كند، خداوند او را به آسمانها عروج مىدهد اما اگر جانب نفس را گيرد، از عروج باز مىماند و به طبقات زمين فرو مىرود.
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيِّ؛ از مصاديق اين آب، علم است كه خداوند آن را از باطن انسان ظاهر مىكند و اين بشر مرده و بىحركت - از نظر معنوى - را احياء مىكند و حركت مىدهد:أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ: آيا كسى كه مرده بود ما او را زنده كرديم و به او روشنى علم و ديانت داديم كه با آن روشنى ميان مردم سرافراز رود مَثَل او مانند كسى است كه در تاريكىها فرو شده و از آن به در نتواند گشت؟ آرى كردار بد كافران در نظرشان چنين جلوهگر شده است. (انعام/122)
وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَميدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنا فيها فِجاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ«31»
و در روى زمين كوههاى استوار قرار داديم تا خلق را از اضطراب حفظ كند و نيز راهها در كوه و جادهها در زمين براى هدايت مردم مقرر فرموديم.
رواسى به معناى نصبشده است كه در اصطلاح به كوه اطلاق مىشود. تميد يعنى مىلرزيد. فجاج يعنى گسترده و باز. علم امروز بشر كشف كرده كه اگر كوهها در زمين نبودند، لرزش زمين بسيار بود و زمينلرزههاى سختى به وقوع مىپيوست و بشر را به رنج فراوان مىانداخت.
راهها نيز اسباب اتصال شهرها و روستاها به يكديگر هستند و بشر با استفاده از امكانات خود، آنها را با روشهاى مختلف مورد استفاده قرار مىدهد.
تأويل آيه
وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَميدَ بِهِمْ؛ خداوند در زمين دين اسلام، كوههايى قرار داد تا اين دين را از لرزشهاى ويران كننده حفظ نمايند. شايد گهگاه لرزههايى بر پيكر آن وارد شود اما هرگز نابود نمىشود و فرو نمىريزد. اين كوهها پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمهعليهم السلام هستند كه خداوند آنها را حافظ دين خود قرار داده است. در مرتبه بعد نيز دوستان و تابعان ايشان هستند كه أوتاد (ميخها) و نگهدارندگان دين خدا به شمار مىآيند و در هر كجا باشند مولا و ولى خود را مىيابند و به دور او جمع مىشوند هرچند گاهى تعدادشان انگشت شمار و اندك باشد.
وَ جَعَلْنا فيها فِجاجاً سُبُلاً؛ راههايى كه خداوند براى هدايت مردم قرار داده است تا به وسيله آنها به نجات و رستگارى دست يابند، ائمه اطهارعليهم السلام و تابعين ايشان هستند؛ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ.
مردم ايران در طول تاريخ ثابت كردهاند كه مردمى ديندار و معتقد مىباشند و همواره گوش به فرمان مرجعيت دينى خود بوده و هستند و بارها و بارها امتحان خود را پس دادهاند. كجاى دنيا چنين است كه ناگهان خيل عظيم به تبعيت از رهبرى دينى (امام خمينىرحمه الله)، به صحنه آيند و صدق و محبت اهل بيت را از او بياموزند؟ بيش از اين نيز امتحاناتى اينچنينى پيش آمد و مردم وفادارى خود را ثابت كردند. در زمان ميرزاى شيرازى و با وجود پادشاه جبار ظالمى چون ناصرالدين شاه، همه ملت ايران يكپارچه سر به فرمان تحريم تنباكو نهادند و از زعيم زمان خود تبعيت كردند. اكثريت قريب به اتفاق جامعه اينچنين هستند. در اوايل انقلاب تعداد منافقينى كه موجب آزار و اذيت مردم مىشدند و بحرانهايى براى نظام به وجود مىآوردند نسبت به جمعيت كل كشور، بسيار ناچيز و كم بود. اهل تسنن نيز همواره به انقلاب وفادار بودند و اكثريت مطلق آنها دوست و محب اهل بيت هستند، صرف نظر از بعضى تحريكات وهابيون در ميان آنها.
توجه داشته باشيد كه آيه: كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ؛ چه بسيار شده كه به يارى خداوند گروهى اندك بر سپاهى بسيار غالب آمدهاند (بقره/249) درباره مقابله مؤمنين با كفار است كه لشكريان اندك به فرماندهى طالوت به ارتش عظيم جالوت با كمك حضرت داودعليه السلام فائق آمد. حال دوستان و محبين اهل بيت و شهروندان مؤمن و معتقد جمهورى اسلامى را جزو كفار لشكر جالوت به حساب آوردند و خود را مؤمنين لشكر طالوت قلمداد كردند! اين نشانه جمود فكرى است كه اكثريت مردم را كافر و مرتد بدانند و تنها اندك افراد پيرامون خود را مؤمن و ديندار تلقى كردن كار صحيحى نيست.
اين را نيز بايد خاطرنشان كرد كه بر همگان، مخصوصاً جوانان عزيز در سراسر كشور، لازم است كه استقامت در دين داشته باشند، مخصوصاً در پيشامدهاى اخير. اين استقامت است كه انسان را پيروز مىكند. درست است كه عدهاى به اشتباهات بزرگى افتادهاند و دستبردار هم نيستند، اما هيچ كس نبايد استقامت خود را رها كند و با دين خدا قهر نمايد و دست از آن بردارد؛ يا يهودى ونصرانى شود يا آنكه نماز و روزه و واجبات را ترك كند!
ابن ابى عمير از اصحاب خوب امام صادق و امام كاظمعليهما السلام و مردى سرشناس و عالم بود كه روايتهاى بسيارى از اين دو امام همام از حفظ داشت. هارون الرشيد بر او خشم گرفت و در سياهچالش انداخت و علاوه بر آنكه شكنجههاى فراوانش داد، همه اموالش را نيز مصادره كرد. هنگامى كه از زندان آزاد شد طورى فقير و مفلس شده بود كه هيچ چيز نداشت. شخصى بدهكارى زيادى به او داشت اما نمىتوانست قرض خود را ادا كند. چون شنيد از زندان آزاد شده و هيچ ندارد، خانه خود را فروخت و پولش را نزد او برد تا طلبش را پس دهد. ابن ابى عمير به او گفت: اين پول را كسى به تو هديه داده است؟ گفت: خير. گفت: آيا از كسى قرض كردهاى؟ گفت: خير. پرسيد پس اين مقدار پول را از كجا آوردهاى؟ پاسخ داد: خانهام را فروختم تا قرضم را ادا كنم. آن مرد پارسا گفت: از مولايم امام كاظمعليه السلام شنيدم كه فرمود: »طلبكار حق ندارد به جهت طلب خود، مديون را مجبور به فروش خانهاش كند«، اين پول را ببر و خانه خود را پس بگير، من براى امروزم يك درهم بيشتر نياز ندارم.
دين اسلام بهترين دين و امامان آن بهترين ائمهاند، هم در گفتار و هم در رفتار لذا تحت هيچ شرايطى نبايد دست از آن برداشت يا نسبت به آن دلسرد شد؛
سماعة بن مهران به خدمت امام صادقعليه السلام رسيد. حضرت از او پرسيد اى سماعة بدترين مردم، نزد مردم كيست؟ عرض كرد: اى فرزند پيامبر ما هستيم. امام صادقعليه السلام به خشم آمد طورى كه گونه هايش برافروخته شد سپس درست نشست و در حالى كه تكيه كرده بودند فرمودند: اى سماعة بدترين مردم نزد مردم كيست؟ عرض كرد: به خدا يابن رسولاللَّه من به شما دروغ نگفتم ما بدترين مردم، نزد مردم هستيم زيرا ما را كافر و رافضى نام گذاشتند. امام به من نگاهى كرد و فرمود: چگونه خواهد بود حال شما موقعى كه شما را به بهشت سوق مىدهند و ايشان را به دوزخ بكشانند، به شما نگاه خواهند كرد و خواهند گفت: بر ما چه شده است مردمى را مىبينيم كه ايشان را از اشرار به شمار مىآورديم؟ اى سماعة بن مهران، اگر يكى از شماها بدى كند، در روز قيامت به پيشگاه خدا مىرويم و درباره او شفاعت مىكنيم و شفاعت ما مورد قبول واقع مىشود، به خدا سوگند از شما ده نفر وارد دوزخ نمىشوند به خدا سوگند از شما سه نفر وارد دوزخ نمىشوند به خدا از شما يك نفر وارد دوزخ نمىشود پس در درجات بهشت فخر بفروشيد و با تقوى و ورع به دل دشمنان داغ بگذاريد.
وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ«32»
و آسمان را سقفى محفوظ و طاقى محكم آفريديم و اين كافرانِ غافل، از مشاهده آيات آن اعراض مىكنند.
معناى ظاهرى سقف همين جوّ و اتمسفر زمين يا لايه ازن است كه نقش لايه محافظ زمين را ايفا مىكند. شهابهايى كه در آسمان به اين سو و آن سو مىروند داراى سرعتى بسيار زياد مىباشند كه گاه سرعت بعضى از آنها به پنجاه كيلومتر در ثانيه مىرسد، اين شهابها اگر چه بعضى بسيار كوچك هستند اما اگر به زمين برخورد كنند، به جهت سرعت بسيار زيادى كه دارند، ويرانگر و فاجعه بار خواهند بود. خداوند بوسيله لايه ازن اين شهابها را ذوب مىكند و مانع اصابت آنها به زمين مىشود. يكى از اين شهابها در سال 1908 ميلادى در سيبرى به زمين خورد و گودالى به قطر چهل كيلومترايجاد نمود!
غير از اين، جوّ زمين بسيارى از اشعههاى زيانبار خورشيد را نيز دفع مىكند و اجازه آسيبرسانى آنها به اهل زمين را نمىدهد.
وجود اكسيژن در هوا نيز نعمت عجيب ديگرى براى انسان است، هوايى كه همه موجودات زنده از آن تنفس مىكنند و هيچ پايانى ندارد! هرچند انسانها با گازهاى سمى اين هوا را مىآلايند و به محيط زيست خود صدمه وارد مىكنند. عدهاى ديگر نيز هواى مطلوب اجتماع را نامطبوع مىسازند! خداوند در آسمان دل مؤمنين نيز سقفى محفوظ قرار داده كه آن ذكر خويش است: أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. دلهاى مؤمنين و دوستان اهل بيت با ياد خدا آرامش مىيابد و از استرسهاى جامعه و وساوس شيطان در امان مىماند. همچنانكه ياد خوبان و معاشرت با ديگر مؤمنين نيز چنين تأثيرى دارد و موجب آرامش و طمأنينه شخص مىگردد، همين آرامش مؤمنين تيرهاى شهاب شياطين را محترق مىسازد و مانع افسردگى او مىشود و او را اميدوار به آينده نگه مىداد چرا كه مؤمن هرگز نسبت به آينده و رحمت پروردگار نااميد نمىشود: وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ؛ از رحمت بىمنتهاى خدا نوميد نباشيد كه هرگز جز كافر هيچ كس از رحمت خدا نوميد نيست (يوسف/87)، وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إلاَّ الضّالُّونَ هرگز به جز مردم نادان مادّى گمراه، كسى از لطف خدا نوميد نيست.(حجر/56)
|