arrowصفحه اصلي arrow شهدای حوزه arrow نجابت محمدحسین
چاپ ايميل
نجابت محمدحسین
صفحه 2
صفحه 3

 

 

شرح‌ حال‌ و زندگاني‌ شهيد محمّدحسين‌ نجابت

از زبان‌ حضرت‌ آيت‌ الله العظمي‌ حاج‌ شيخ‌ حسنعلي‌ نجابت‌(ره)

 

مرحوم‌ شهيد محمّدحسين‌ نجابت‌ از هنگامي‌ كه‌ مميّز شد طالب‌ حقيقت‌ و درستكاري‌ بود و با پدر و مادرش‌ بيش‌ از افراد عادي‌ الفت‌ و تواضع‌ داشت‌ و بسيار مهمان‌دوست‌ بالاخص‌ نسبت‌ به‌ ارحام‌ خودش‌ و پس‌ از بلوغ‌، مسلمان‌، با تمام‌ ابعاد تسليم‌ خداوند و خاتم‌ انبياء و احكام‌ قرآن‌ بود و با جان‌ و قلب‌ مذهب‌ جعفري‌ را مي‌شناخت‌ و عمل‌ مي‌نمود. ابتدا تقليد مرحوم‌ آيت‌ الله ميرزا عبدالهادي‌ شيرازي را نمود. پس‌ از وفات‌ ايشان‌ تقليد آقای خوئي‌ را مي‌نمود، لكن‌ دو سال‌ بيشتر مقلّد ايشان‌ نبود و از ايشان‌ عدول‌ به‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ نمود.

شهيد محمّدحسين‌ سه‌ سال‌ آخر عمرش‌ روح‌ اجتهادش‌ از قوّه‌ به‌ فعليّت‌ رسيده‌ بود و درس‌ معالم‌ و لمعه‌ را نزد بنده‌ خواند.

ذهن‌ بسيار نقّاد و روشني‌ پيدا نموده‌ بود. لهذا رغبت‌ فوق‌ العاده‌ پيدا كرده‌ بود كه‌ در احكام‌ اسلام‌ مجتهد شود. لهذا تمام‌ هم‌ درسهاي‌ ايشان‌ از افسردگي‌ به‌ واسطه نقّاديّت‌ ذهن‌ ايشان‌ و خوش‌فهميش‌ و سرعت‌ انتقالش‌ خارج‌ مي‌شدند و ابتهاج‌ علمي‌ براي‌ همه‌ نصيب‌ مي‌شد.

از اوصاف‌ بارز شهيد محمّدحسين‌ الفت‌ و دوستي‌ و وصل‌ و صله‌ رحم‌ و جود و بخشش‌ و ايثار ايشان‌ بود. هرگاه‌ در منزل‌ وارد مي‌شد بزرگ‌ و كوچك‌ مسرور مي‌شدند از ملاقات‌ ايشان‌. در خانه‌ چراغ‌ پر نوري‌ بود و به‌ واسطه‌ الفتي‌ كه‌ با همه‌ داشت‌ تمام‌ افراد نزدش‌ محترم‌ بودند بالاخص‌ اهل‌ علم‌ و سادات‌.

در صله‌ رحم‌ به‌ نحوي‌ بود كه‌ همه‌ ارحام‌ را متوجّه‌ به‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ مي‌نمود. زيرا وجهه‌ پيدا نمودن‌ به‌ امام‌ را افضل‌ تمام‌ قربات‌ مي‌دانست‌. علوم‌ اسلامي‌، صرف‌ و نحو و منطق‌ را به‌ مقدار لازم‌ تمام‌ نمود و به‌ فقه‌ و اصول‌ و تفسير پرداخت‌. با اينكه‌ ايشان‌ معمّم‌ نبود ولي‌ براي‌ تجليل‌ امام‌ خميني‌ عمامه‌ پوشيد. خودش‌ با برادران‌ و دوستانش‌ پانزده‌ روز در تهران‌ با عمامه‌ باقي‌ ماند تا شوكت‌ و عظمت‌ امام‌ خميني‌ در قلوب‌ بيشتر گردد و دو روز پس‌ از ورود امام‌ به‌ شيراز مراجعت‌ نمود. او مي‌گفت‌: هنگامي‌ كه‌ داخل‌ جمعيت‌ بودم‌، براي‌ ديدار امام‌ در فكر بودم‌ كه‌ دستم‌ به‌ امام‌ برسد. هنگامي‌ كه‌ امام‌ را زيارت‌ كردم‌ و چشم‌ شريف‌ ايشان‌ مواجه‌ چشم‌ من‌ شد به‌ قدري‌ سرور و فرح‌ روحاني‌ نصيبم‌ گرديد كه‌ چنين‌ سرور و فرحي‌ در مدّت‌ عمرم‌ سابقه‌ نداشت‌ و معناي‌ «النظر في‌ وجه‌ العالم‌ عبادة‌» را يافتم‌.

با آغاز جنگ‌ تحميلي‌ از دامپزشكي‌ به‌ جهاد سازندگي‌ وارد شد و بوسيلة‌ ورودش‌ در جهاد مشغول‌ سنگر ساختن‌ در خط‌ مقدم‌ جبهه‌ شد. ولي‌ پس‌ از فرمان‌ امام‌ مبني‌ بر شكستن‌ حصار آبادان‌ و مسامحه‌ نمودن‌ رئيس‌ جمهور معزول‌ خائن‌، ايشان‌ و دوستانش‌ همّت‌ گماشتند كه‌ به‌ هر قيمتي‌ است‌ طرح‌ شكستن‌ حصار را ايجاد نمايند و فرمان‌ امام‌ به‌ زمين‌ نخورد. لهذا بواسطه اين‌ همت‌ عالي‌ خداوند حبيب‌ مشرّفش‌ فرمود، به‌ محبّت‌ اهل بيت‌ خاتم‌ انبياء عليه‌ السلام‌ حشرش‌ را با حضرت‌ أبي‌ عبدالله حسين‌ خواهد فرمود بلطفه‌ و كرمه‌ و فضله‌. امّا جود و كرمش‌ طوري‌ بود كه‌ تمام‌ روستا و صحرا نشينان‌ كه‌ از دامپزشكي‌ ايشان‌ بهره‌مند مي‌شدند علاوه‌ بر دلسوزي‌ نسبت‌ به‌ دوابّ‌ و طيور آنها، نسبت‌ به‌ افراد فقير آنها دلجويي‌ مي‌نمود به‌ نحوي‌ كه‌ علاوه‌ بر اصلاح‌ امور آنها پول‌ نقد از جيبش‌ به‌ آنها مي‌پرداخت‌. هرگز فقير و محتاج‌ را محروم‌ نمي‌نمود و حسن‌ خلق‌ ايشان‌ طوري‌ بود كه‌ هرگز صداي‌ خودش‌ را در مقابل‌ رفيقش‌ بلند نمي‌نمود. هرگز با مادر يا پدر يا اهل‌ بيت‌ و برادر و خواهر و ساير ارحام‌ نسبي‌ و سببي‌ خشونت‌ نداشت‌ و هرگز بي‌تحصيل‌ رضايت‌ والدين‌ و اهل‌ بيت‌ از خانه‌ بيرون‌ نمي‌رفت‌ و نيز هرگز براي‌ شخص‌ پولدار تواضع‌ نمي‌نمود. بواسطه حسن‌ خلقش‌ معاصرين‌ وي‌ غبطه حسن‌ خلق‌ او را مي‌ورزيدند. به‌ نماز جماعت‌ رغبت‌ فوق‌ العاده‌ داشت‌ و آن‌ را جزء شعار مسلمين‌ و رونق‌ جمهوري‌ اسلامي‌ مي‌دانست‌. هنگام‌ خداحافظي‌ به‌ بنده‌ فرمود: پدر، به‌ بچه‌هايم‌ رسيدگي‌ نما و معلوم‌ بود صرفاً به‌ طرف‌ قُرب‌ خداوند قدم‌ برداشته‌ و جدّاً لقاء وجه‌ كريم‌ خداوند را بر ديگران‌ ترجيح‌ داده‌. اميد به‌ خداوند دارم‌ كه‌ حشرش‌ با حضرت‌ ابا عبدالله الحسين‌ عليه‌ السلام‌ باشد، زيرا نسبت‌ به‌ عزاء حضرت‌ ابو عبدالله الحسين‌ عليه‌ السلام‌ از بذل‌ مال‌ و وقت‌ و رنج‌ دريغ‌ نمي‌نمود.

اواخر عمر ايشان‌ كاملاً آشكار بود كه‌ جبهه‌ را محترم‌تر از مسجد مي‌داند. مكرّر ايشان‌ اشاره‌ مي‌نمود كه‌ بركات‌ خداوند در جبهه‌ عيان‌ است‌ و حضرات‌ معصومين‌ نظر شريفشان‌ در جبهه‌ فوق‌ العاده‌ است‌.

با اينكه‌ بنده‌ در حقوق‌ پدري‌ ايشان‌ بسيار مقصّر و قاصر بودم‌، ولي‌ نمي‌گذاشت‌ قصور و تقصيراتم‌ ظاهر گردد، هميشه‌ با لطف‌ و مدارا با من‌ معامله‌ مي‌كرد. به‌ همين‌ نسبت‌ بود رفتار وي‌ با مادر و خانواده‌اش‌.

«اللهمّ احشُرْه‌ مع‌ محمّد و آله‌ الطاهرين‌ عليهم‌ الصلاة‌ و السلام‌».

 


 
< بعد   قبل >
كليه حقوق نزد پايگاه اطلاع رساني دفتر حضرت آيت الله حاج سيدعلي محمد دستغيب محفوظ ميباشد.