|
مجاهد فی سبیل الله شهید رسول گلبن حقیقی
دوستى مىگفت:
«در تاريكى شب شخصى را ديدم قدمهايش گوياى پرواز بود، سريعتر از همه مىرفت، او رسول بود، او با روحانيتى جاذب آماده رزم شد».
در سردترين هوا با روحى آتشين وضوى ديدار محبوب گرفت، شرارهاى كه كنون سركشيده، تا ظلم و بيداد، فقر و جهل، دروغ و نيرنگ، همه و همه را يكجا بسوزاند، كاخ سفيد و كرملين يزيديان به خون سرخ كند ويران...
رسول نمىتواند كه بماند، رسول مىرود تا حسين بماند، رسول مىرود تا رسول(ص) بماند.
در واپسين تهاجم ظلمت مردى شهابگونه به خاك افتاد. فوارههاى خون زلالش چون ساقههاى نور، در آسمان تلألؤ نمود. عزيزى كه كولهبار شرف را در روزگار سلطه شيطان همچون امانت اللَّه بر دوش همّت خود داشت و مصداق «السابقون السابقون» شد. او آيات سوره الواقعه را -كه هر شب مىخواند- بر گوشت و پوستش اثر داد و در آخرين صباح از زندگانيش به رسم مداومت بر «زيارت عاشورا» با مولاى خويش حسين(ع) سخن مىگفت و مقدّمه رفتن در جوار حسين(ع) را فراهم مىكرد و در سجده آخرينش و با گفتن: «اللّهمّ ارزقني شفاعة الحسين يوم الورود» اذن ورود به باب الحسين را گرفت. |